الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

73

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

نمىدهد ، بلكه او هماره با چشم عناد و كينه‌توزى به آثار ما مىنگرد ؛ گذشته از اين چگونه مىتوان گواهى شخص واحد را كه جز دروغ ، ادعاى ديگرى را ندارد بپذيريم و بگوييم با كورى ظاهر و باطنى كه دارد مطلب نادرستى را از كتاب كهن بىاصلى به دست آورده است ؛ بويژه كه نقيض آن به گفتار عدول از دانشوران بيرون است و با چشم انكار به حقايق مىنگرد . مثل او مثل حمار و يهودان بىاعتبارى است كه كتابها بر پشت آن حيوان بار كرده و بدون آنكه بهره‌اى از انوار دانش برده باشد از اين‌سوى بدان‌سو مىخرامد . شيخ عز الدّين حسن بن محمد بن على مهلبى - كه معاصر با حبلرودى بوده است - در كتاب الانوار العددية فى كشف شبه القدرية كه اين كتاب نيز در رد ترهات همين اعور ناصبى بوده است پس از نقل كلام او و كلام ابن ابى الحديد گويد : بايد به اين ناصبى قدرى مسلك توجه كرد چگونه مىگويد : « در هيچ كتابى ديده نشده است كه واضع اصلى علم نحو على عليه السّلام بوده باشد ، بلكه آنچه شهرت يافته از دهان رافضيان بوده است » و حال آنكه خطيب دمشقى شامى و ابن ابى الحديد كه پيشواى معتزليها مىباشد چگونگى وضع آن را از مشايخ معتزلى و قدرى كه به دست حضرت مولا على عليه السّلام بنيان شده است ذكر كرده‌اند . ابن جمهور احساوى در كتاب المجلى فى شرح مرآة المنجى كه هر دوى آن از آثار خود او بوده و در علم كلام است در بحث امامت گويد : از جمله ناپسندكاريهاى عثمان پيش‌آمد قتل هرمزان بود . هرمزان از بزرگان ايرانيها بود در يكى از كارزارها اسير شد . او را به مدينه آوردند حضرت مولا على عليه السّلام او را در اختيار گرفت . هرمزان به دست آن حضرت مشرف به دين اسلام شد و حضرت مولا على عليه السّلام او را آزاد كرد و ازآنجاكه بشدت تمايل به حضرت مولا على عليه السّلام داشت خليفهء دوم از سهم غنيمت چيزى به او نمىداد و ازآن‌پس كه خليفه در آخر شب كشته شد و قاتل او شناخته نشد عبيد اللّه پسر خليفه از جمعى شنيد كه او را فلان گبر از پاى درآورده است . عبيد اللّه پنداشت مراد آنان هرمزان است ، بنابراين عبيد اللّه به قتل او مبادرت كرد و او را پيش از آنكه عمر